آن دم که شرار نفرت را در چشمانش نگریستم
دل با خود گفت
چه بر سر کعبه عشق آمده
میعادگاه من و یار به چه سان پر از انزجار شد
شعله های نفرت سوزاند خاکستر کرد
تمام بهانه های بودن مرا
حال در این وادی بی عشق و نفرت بار
دل سوخته یارای نفس ندارد
... فاضل - فروردین 87
نوشته شده توسط fazel در پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388 ساعت 11:22:32 PM |